قسمت دوم شرح شعر«آی چقدرزیبایی »

قسمت دوم شرح شعر«آی چقدرزیبایی »:

ازترس تنم دونیم شد

نیمی به گریه بنشست

نیمی به رقص برخاست

دراین مهلت اندک

چه لذتی می توان برد؟

شعرفوق به نکات ذیل اشاره می نماید:

1.انقدراین خبرهول انگیزاست که فرداین طرف دربدون اصابت دشداشه  تنش به دونیم شددرواقع ترس یا بیم همان کارکرددشداشه راداشته ؛بواقع اولیای خدادرعدم دیده اندکه نتیجه گناه ومعصیت انسانهادردنیا؛عقوبت دنیا وآخرت راداردترس آنهاواشک آنهابخاطرخودشان نیست غم مردم رادارندپس باقلم وسخن خودهشدارها می دهند؛هشدارازعاقبت گناه وعذاب دنیا وآخرت ومژده به  پرهیزگاران برای بهشت ابدی .آن طرف درب که فرشته قراردارد؛ قرآن یاکلمه برتراست این طرف درب یک نظام است دردونظام وقتی پیامبران قلم می زنند( پشت درب )مشرکان روی قلم آنهابه ناراستی قلم می زنند(طرف دیگردرب ).بنابراین درطرف دیگردرب ، فرشته ها ی نظام  به دودسته تقسیم می شوند: فرشته های اولیای خدا وفرشته های مشرکان . استادمی گویندازترس تنم دونیم شد یعنی قلم اولیای خدادوقسمت شد قسمتی ازفرشته هاحاصل قلم آنهاگردید:«نیمی به گریه بنشست »یعنی پیک وپیام هشدارشدندوبرهرکسی که نازل شدند ،ترس ازمعصیت خداوند بخاطرعذاب آخرت ریخته واورادعوت کردندبه زندگی نیکو دردنیاوقسمتی ازفرشته هاحاصل قلم مشرکان شدند :«نیمی به رقص برخاست » یعنی  پیک رقص وخوشباشی شدند؛ وبرهرکس نازل شدند ترس ازمرگ ونابودی وانکارقیامت ریخته اورادعوت به لذت دنیایی وگناه نمودند

2.عبارت « تنم » یا«تن من» اشاره داردبه چندین «من » دراینجا همانطورکه گفته شد استاددرکتاب« سیب پرتابی »خودمارابا «من »های ذیل مواجه می نمایند:

1.من اولیایی باکلمه برتر

2.من غیراولیایی باکلمات فعال خدا

3.من درمعنای دخترخاص درقرآن

4.من به معنای عام، کلمه فعال خدا

5.من به معنای مردم عوام ازهردسته

6.من به معنای نظام ،که حاصل دوقلم است

حال این «من » بواقع مصداق کدام یک ازمواردبالاست ؟

می توانداین «من » باتوجه به شعراستادبرتمام «من » هااطلاق شود

استاد می گویند: ازترس تنم  دونیم شد

«م » درتنم می توانداشاره داشته باشدبه من اولیایی زیرادراصل آنها صاحب نظام هستندوتمام هستی ازکلمه آنهانورمی گیرد حتی کلمات مشرکان . ازترس تنم دونیم شد/نیمی به گریه بنشست/نیمی به

رقص برخاست یعنی قلم دوتاشد بادوفرهنگ ؛ درنتیجه شناختها بصورت یک بسته درآمده  که برهرفردمطابق طبقه اش داده شده وبراوگشوده می شود:

1.افرادشجره طیبه ازاول خلقت تاقیامت

عکس العمل این دسته ازافراددرمواجه باخبرقیامت ومهلت برای کسب لذت وعذاب وپاداش دنیوی وآخروی این گونه است که درآنهادونوع سؤال برانگیخته می شودکه هرنوع آن به دسته های  مختلف تقسیم می شود ؛ شعر«جنگل سؤال » استادبه این موضوع نیزاشاره دارد:

...دوچشمم پرآتش

وبرسطح نارنجی عصر

دوجنگل سؤال است

دوجنگل سؤالات عریان بی برگ

دوجنگل سؤالات آغازتامرگ .

وقتی این بسته برشجره طیبه واردمی شودآنها بانظرتردیدوتعجب به لذتهای دنیانگاه می کنندوترس ازقیامت دارندنیمی به گریه بنشست یعنی نصف شناختهای آنهاهشداروترس ازخداست ودرآنهاپایدارمی ماند ونیمی به رقص برخاست یعنی نیمی  ازآن شناختهاکه حاصل قلم مشرکان است برای تغییرآن نیمه ی پایدارشروع به گردش وچرخیدن نموداستادازآن تعبیربه رقص کرده اندتاهم گردش فلک رادرآنهابتصویربکشندهم دنیایی بودن آن شناختهایی راکه برای تغییرشناختهای درست آنها آمده اند، بیان نمایند

بنویس :

گفته شد سخن قرآن سخن غیرمستقیم خدابه اولیائش می باشدیاامراولیای خدابه کلمه خودبرای ابلاغ به نظام :

قل ، إقراء ،أُکتب و... می تواندزبان امرهای خدابه اولیائش یااولیای خدابه کلمه خودکه کلمه برتراست باشد

قل (بگو)اعوذبربالناس

اقراء (بخوان)باسم ربک الذی خلق

واکتب (بنویس یامقررکن)لنافی هذه الدنیاحسنه وفی الاخره اناهدناالیک

درقسمت زبان قرآن وزبان پیامبران به این موضوع بیشترمی پردازم

 کلمه «بنویس» امراولیای خدابه کلمه خودمی باشدچون اولیای خدا به حقیقت صاحب نظام هستند ومشرکان روی قلم آنها قلم می زنند؛ پس امربه نوشتن مطابق بادوفرهنگ به اجرادرآمد؛حال ببینیم رقص ضمیررادر«من شجره طیبه » یاافراداولیای خدا: 

قلم مشرکان :

دراین مدت اندک چه لذتی می توانی ببری باوجوداینکه مرگ هرلحظه درکمین است وآخرتی درکارنیست ؟

وقتی مهلت اندک است ومرگ پایان زندگیست پس این دنیا فرصتی است برای تو تا بهترین لذتهاراببری که عبارت است از:شعر،شراب ،تشنگی و...

توجه : وقتی قلم اولیابه انحراف برده می شود درک انسان ازهشدارفرشته پایان می شودپایان زندگی ونیستی وانسان باخودمی اندیشد که چقدرزندگی دنیا کوتاه است پس بگذارببینم چه لذتی می توان بردبااین وقت کم ؟ مسلمادراین وقت انسان تنهابه لذت دنیایی می اندیشد

قلم اولیا:

باتوجه به هشدارهادراین مهلت اندک چه لذتی می توانی ببری ؟

دراین مهلتی  که خدابه تو داده است زندگی دنیایت راجوری پایه ریزی کن که هم نصیبت راازدنیا بگیری هم مشمول عذاب اخرت نشوی که عذابی سخت است بواقع زندگی آخرت زندگی راستین وابدی است ؛پس به لذت بیشترفکرکن و حال بهترین لذتهاراببرکه عبارت است از:

1.شعر؟!

استادگزینه «شعر» راباعلامت سؤال وتعجب بیان نموده اند چرا؟

جواب : زیرابستگی  به این داردکه ماازشعرچه تعریفی داشته باشیم دراین باره بهتراست نظرخوداستادفتوحی رادرمورد «دین وشعر » درکتاب  نقدخیال (نقدادبی درسبک هندی )ایشان درصفحات 90 و91ببینیم :

«پس ازنزول آیاتی ازقرآن درباره ی شعروشاعری درصدراسلام ، تامدت زمانی بازارشعروشاعری ازرونق افتادومسلمانان چندان رغبتی به شعرنشان نمی دادندوبدان بادیده ی تردیدمی نگریستند. پیش ازاسلام نیزافلاطون فیلسوف یونانی درآرمانشهرخودبرای شعرجایگاهی قائل نشده بلکه شاعران راازآرمانشهرذهنی خویش بیرون رانده بودبااین همه شعرهمزادبشراست وتخیل وهنربه جهت ایجادتعادل وجبران کاستی های روحی بشرازآغازنقشی عمده درزندگی آدمی برعهده داشته است وآدمی ازتخیل وهنرجدایی ناپذیراست

مسلمین تلاش فراوانی به کاربستندتاجایگاه شعروشاعری رادرجامعه ی دینی تبیین کنند.ازسویی قرآن که نمونه اعلای سخن بودوازحیث ماده وصورت باشعریکی می نمود، شاعران ودنباله روان ایشان راگمراه خوانده وپیامبرراازتهمت شاعری مبرادانسته وشعریت راازخودنفی کرده بودوازسوی دیگرنیازذاتی وشوق  درونی ، مسلمین رابه سرودن شعروبیان مکنونات ضمیروامی داشت .ادیبان ومنتقدان مسلمان ناگزیربودندمیان نص قرآنی ونیاز ذاتی انسان انس والفتی برقرارسازند.گرچه قرآن نیزبه کلی شعررانفی نکرده وشاعران مؤمن وصالح رااستثناء کرده است ...»

همانطورکه استادمی فرمایند:  قرآن ،نمونه اعلای سخن است وبااینکه ازحیث ماده وصورت باشعریکی می نماید،شعریت  راازخودنفی کرده :

وماعلمناه الشعروماینبغی له ان هوالاذکروقرآن مبین .یس 69

 وبه اوشعرنیاموختیم ودرخوروی نیست این جزاندرزوقرآنی روشن نیست

چراقرآن نمونه ی والای سخن است  ؟

زیراازکلمه پاک توسط روح الامین ابلاغ می شودودروغ وگناه اصلا درآن راه ندارد:

نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین .سوره الشعراء آیه 193

ونیز: سوره صافات آیه 36 ، سوره حاقه آیه 41، سوره انبیا آیه 5 ، سوره طورآیه 30

 وبه همین خاطرپیامبررانیز ازتهمت شاعری ، جنون ، دروغگویی ،کهانت یاجادوگری(نزول شیاطین)مبرامی داند:

لاهیه قلوبهم واسرواالنجوی الذین ظلموا هل هذاالابشرمثلکم افتاتون السحروانتم تبصرون قال ربی یعلم القول فی السماء والارض وهوالسمع العلیم .بل قالوااضغاث احلام بل افتریه بل هوشاعرفلیاتنابآیه کماارسل الاولون .سوره انبیاآیه 5

فذکرفماانت بنعمت ربک بکاهن ولامجنون . ام یقولون شاعرنتربص به ریب المنون . قل تربصوا فانی معکم من المتربصین .ام تامرهم احلامهم بهذاام هم قوم طاغون .ام یقولون تقوله بل لایومنون .فلیأتوابحدیث مثله ان کانواصادقین .سوره طور30

ونیز: سوره صافات آیه 36 ، سوره حاقه آیه 41

حال برای تبیین بیشتراین معنابهتراست به شرح آیه 221 سوره شعراء بپردازیم:

هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعرایتبعهم الغاون الم ترانهم فی کل وادیهیمون وانهم یقولون مالایفعلون الاالذین آمنواوعملواالصالحات وذکروا الله کثیراوانتصروامن بعدماظلمواوسیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون .

آیاشماراخبردهم که شیاطین برچه کسی فرودمی آیند؟ برهردروغزن گناهکاری فرودمی آیندکه گوش فرامی دارندوبیشترشان دروغگویندوشاعران راگمراهان پیروی می کنندآیاندیده ای که آنان درهروادی سرگردانند؟وآنانندکه چیزهایی می گویندکه انجام نمی دهند.مگرکسانی که ایمان آورده وکارهای شایسته کرده وخدارابسیاربه یادآورده وپس ازآنکه موردستم قرارگرفته اندیاری خواسته اندوکسانی که ستم کرده اندبه زودی خواهنددانست به کدام بازگشتگاه برخواهندگشت

ادامه دارد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.